|
وبلاگ گروهی دانشجویان و دانش آموختگان کتابداری دانشگاه علامه طباطبایی |
از همين انجمن كوچك و بي ادعاي دانشجويي كتابداري دانشگاه علامه بگيريم تا احزاب بزرگ كشور، هيچ يك از اعضا به معناي واقعي به انجمن بودن پي نبرده ايم. انجمن، فلسفه اش در روح جمعي آن است. حال آن كه ما روح جمع را فداي يك خواسته ي موقت خود مي كنيم، پل هاي پشت سر را به راحتي مي شكنيم و به همه ي آنچه مدتي برايش زحمت كشيده ايم پشت مي كنيم؛ و بدتر اينكه به همقطارانمان پشت پا مي زنيم! نه! ما پي نبرده ايم اين يك صدا بودن در عين تفاوت سليقه ها چه لذتي دارد! ما پي نبرده ايم كه در يك سمفوني بزرگ، ساز نواختن چه نعمتي است و هم نوا شدن با عده اي كثير در انجام كاري به ظاهر كوچك اما تاثير گذارچه مزه اي دارد! با يك سمفوني خوب مي شود گريست يا خنديد، مي شود تغيير كرد! حكايت ما در اين زمان ناكوكي سازها و نا هماهنگي رقص ها،همين است! همين كه به ظاهر همراه هستيم ولي به عمل همراهي نمي كنيم! همين كه به حرف، خبره ايم و به عمل ناشي! همين كه پا به كار گروهي كه مي گذاريم، دست به كار گروهي كه ميزنيم، سرمان به سنگ مي خورد، از بس "ما"ي تعريف نشده اي داريم! از بسياري ِ اين كه "من" هستيم هنوز! نه اين كه همه ي"من" ِخود را فداي "ما" كنيم،منظورم اين نيست، ولي بايد از جنبه هايي از "من" بودن خود بكاهيم! در اين جو ِ رخوت كه رشته را فراگرفته، كه دانشجويان را دلسرد كرده، كه اساتيد را به پيشرفت و تكاپو بي انگيزه كرده است، هدف بايد مشخص كرد و پيش رفت! بايد يكي شد و تاخت بر نااميدي ها! بايد برخي "من"هاي درون مان را فدا كنيم تا به رضايت برسيم، بايد پي بگيريم آن چه را پي نهاده ايم! بايد يك روح را در كالبدهاي چندين مان داشته باشيم، داريم؟ بياييد عادت نكنيم از همين ابتدا به بد و بدتر! ما انجمن برتر رشته ي كتابداري در سال گذشته انتخاب شديم، اما چه قدر خوب بوديم؟ بياييد خطي بكشيم و باطل كنيم اين گزاره را كه : "انجمني نستيم!" با توجه به اهميت موضوع و حساسيت دوستان نظرات دوستان را در ادامه و در همين صفحه اول ذكر مي كنيم: شهرزاد مقصودي نسب: فرحناز سلطاني:کاش میتونستیم لذت فعالیت گروهی را برای رسیدن به هدف مشترک بچشیم !لذت و
شیرینی رسیدن به آنچه که همه یک دل براش تلاش کردیم و حتی لذت تلخی بعضی
شکست ها که باز دسته جمعی بوده هم چشیدنی است! امیدوارم روزی برسه که هممون برای رسیدن به این لذت ها من ها مون رو فدا کنیم و انجمنی بشیم. انجمنیه واقعی...
ما انجمنی نیستیم، چون ضرورتی نمی بینیم که انجمنی
باشیم، اگر هم ببنیم احتمالا حوصله اش را نداریم یا شاید هم به زور حوصله
اش را از ما گرفته اند!
معمولا کمتر لذت کار گروهی را چشیده ایم. چرا؟
چون
در هر کار گروهی، چند عضو همیشه گفته اند ما تابع حرف جمع هستیم. این
افراد معمولا اگر کاری بهشان محول شود انجامش می دهند، ولی کمک فکری گرفتن
و مشورت کردن با آن ها را باید فراموش کرد. تعدادی نمی گویند روی ما حساب
نکنید ولی بعد از چند وقت بعد همه می فهمند نباید انتظاری از آن ها داشت.
این عده معمولا ایرادگیران خوبی هستند و همیشه ادعا می کنند اگر آن ها کار
را انجام داده بودند قطعا کار با موفقیت چشمگیری پیش می رفت!
عده ای به
دنبال قدرت هستند! این حرف شوخی نیست، باور کنید! علاقه مندان به قدرت
معمولا عرصه را برای فعالیت دیگران تنگ می کنند، هر چه مخالف سلیقه یشان
است را بد اعلام می کنند و ...
اگر چند نفری جلوی این گروه بایستند، معولا گروه قدرت طلبان یا از جمع جدا می شوند و یا به دسته دوم می پیوندند.
گروه فعال سعی می کنند تا آنجا پیش بروندکه کاردی که معمولا تا به استخوان می رسد همه را زمین گیر می کند، هر دو پایشان را قطع کند.
هسته فعال انجمن بعد از مدتی به چه نتیجه ای می رسد؟
ای
کاش وارد این انجمن نشده بودیم. بعد از این همه مدت حالا چه چیزی نصیبمان
شد؟ بی اعتمادی به دیگران، ناامیدی، بر باد رفتن همه آرزوها و اهداف،
تنهایی، اعصابی خط خطی!، و...
اگر وارد انجمن نشده بودیم چه؟ به اهداف
و آرزوهایمان شاید می رسیدیم، شاید ناامید نبودیم، اعصابمان احتمالا خط
خطی نشده بود، کتابهای بیشتری خوانده بودیم، و... و حالا احتمالا ایده های
بزرگتری داشتیم که در تنهایی هرگز عملی نمی شوند.
ای کاش هر کس قبل از
عضویت در هر انجمنی به چند نکته دقت کند: هدفش از ورود به انجمن چیست؟،
هدف انجمن چیست؟، تعهد داشتن، مسئولیت پذیر بودن، ایجاد نکردن جوی متشنج و
ملتهب، منتقد بودن، ارائه دادن راهکار و ..
شعر زیر از شل سیلور استاین است:
یه کسی گفت، " بیاین همه دستای هم رو بگیریم."
اون وقت، لی دست جین رو گرفت،
جین هم دست هلن رو گرفت،
اونهم دست دین رو گرفت.
دست دیگه دین، دست شارماجوی رو گرفت،
اون هم دست لی رو گرفت.
حالا بگین بالاخره چه اتفاقی افتاد،
انگاری دست من به خودم افتاد.
امیدوارم هیچ کس را دیگران ( و یا خودش ) مجبور به تنهایی کار کردن نکند!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/14ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط امیرحسین رجب زاده عصارها |